آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

چهارشنبه سوری

این عکسها مربوط به ٢٣/12/91 یک هفته قبل تر چهارشنبه سوری رو خونه آقا بابا گرفتیم و این کیک بلک فارست را هم از سایت بسیار خوب شف طیبه  استفاده کردم   ا اینجا آیلا از سر و کول عمو محمد جون بالا رفته تازه اونقدر حرکت می کرد که اجازه عکس انداختن نمی داد    کیک بلک فارست     اینجا هم آیلا خانمی آماده شده به خونه ماماما بره 29/12/91 تو رو خدا به تلشم نگاه کنید اصلا اجازه نمی ده که درست رو سرش بذارم   ...
30 اسفند 1391

سرماخوردگی یا مسمومیت

شنبه ظهر خاله لیلا با من تماس گرفت که آیلا از صبح چند بار استفراغ کرده و حالش خوب نیست من هم سریع با بابایی تماس گرفتم که گفت سریع به دکتر ببرد و از طرفی با آقای دکتر هم صحبت کردم تا مطب رو ترک نکنند. .گویا عمو دکتر قطره داده بود و باید یک ساعتی خانمی نیاید چیزی نه می خورد نه می نوشید دیدم که دوباره خاله لیلا تلفن کرده که آیلا دایم بهانه آب رو می گیره گفتم با کتاب خوندن سرش رو گرم کنه تا من برسم ، وقتی که به خونه رسیدم دیدم رنگ و روی گل دختری پریده و بی حال هست و بهانه آب می گیره و از طرفی هم اصلا ا آر اس رو هم نمی خوره سریع به ا آر اس کمی ماست شیرین اضافه کردم و دوغ کردم ، خانمی کمی خورد بعد من هم اومدم کنارش داز کشیدم تا کمی بخوابه که یک...
22 اسفند 1391

عشق رستوران

دخملی مخملی ما عاشق  رفتن به رستوران هست از هرجا که رد بشیم اثری از غذا باشه سریع می گه بریم تو البته ناگفته نماند که اصلا اهل ساندویج و پیتزا نیست لب هم نمیزنه . من هم بابایی تصمیم گرفتیم جمعه 18/12/91 خانمی رو به یک رستوران خوب  دعوت بکنیم اوه  چه ذوقی هم می کرد . اما تا تو ماشین نشست خواب به سراغش اومد تا اونجا حسابی لالا کرد ، بابایی بغلش کرد داخل رستوران که شدیم خوابش پرید و آماده برا خوردن غذا بود برخلاف فست فود ها خوب غذا شو نوش جان کرد حالا آخر سر هم دست از سالاد نمی کشید بلا . نوش جونت نازنین ماما اوه دور لبش هم ماست جامونده چه با ژست هم منتظر غذاست عزیزم داری سقفم چک ...
22 اسفند 1391

بیست و نه ماهگی

خانم خانما ماهگردت مبارک نازنینم . حالا دیگه برا خودت خانمی شدی اجازه می دی موهاتو شونه کنم ببندمش گاهی به من می گی مامان بیا آرایشقت کنم بلا ، عاشق  غذا خوری رفتنی ،‌ گاهی حسادت می کنی ،‌عاشق کتاب خوندنی،‌حسابی مستقل و گاهی خود رایی ،‌گاهی چنان دوست دارم رو تکرار می کنی که آدم می خواد درسته قورتت بده و گاهی حسابی اعصاب آدم رو به هم می ریزی ،‌به هزار زبون حرف می زنی ولی هنوز جیش نوچ نوچ ، عاشق رانندگی هستی اونم با سرعت ،‌صله ارحام رو خیلی دوست داری و با تلفن جویای احوال فک و فامیل هستی ،‌ از همه مهم تر سلامتی توست خدا خودش همیشه حافظ تمام کوچولوها باشه   ...
19 اسفند 1391

عکسسسسسسسس 4

اوه چه ناز و ادا و خنده ای   به به گل سرهم که زدین خوشگل خانم نه بابا حسابی تابستونی کردی وای چه لاکی  باز از وسایل خاله حسنا جون چی کش رفتی و نشون می دی ای بلا اوه اوه چه ژستی گرفته  ...
10 اسفند 1391

عکسسسسسسسسسسسسسسسسسس 3

این هم از ادامه عکسها وای که این موهای مارادونا ییت منو کشته آیلا تو بغل داداجون اینجا هم مثل پهلوونا داره راه می ره اوه می خوای زور بازوهاتو نشون بدی زورآزمایی تموم شد رخصت ما رفتیم آخ این موش موشک رو ببین   آهان حالا قر و فر دخترونت گل کرده قربون اون ناز و ادات می خوای لباساتو عوض کنی اوه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه   ...
10 اسفند 1391

عکس های آیلایی1

این عکسها از کارهای  عمو بابک هست ( خاله حسنا جون ازشون درخواست کرده تا از این بلبل مامان عکس بندازه ) زمانی که خاله حسنا جون اومده بود و موهای خانمی هم بلند تر بود اما چون تو لپ تاپ ماماما مونده بود با تاخیر می گذارم البته ادامه داره   به خاطر همین موهاش هست که عمو محمد بهش مارادونا می گه اوه اوه آتیشت مثل اینکه خیلی تنده اوه مامان جان داری چی نشون می دی چه بامزه دستشم انداخته رو صندلی و در حال صحبت با مریم جون هست قربونت دوره سربازی رو می گذرونی که این طور سینه خیز می ری به به کفشها هم که اومده رو میز به به به کجا چنین شتابان ...
1 اسفند 1391